در يك سو انسانهايي بي اعتقاد كه با علم ساختن گذشته‌ي خود توجيهي براي عبور از خطوط قرمز دست و پا كرده‌اند. غافل از اينكه ملاك سنجش انسان‌ها حال آنها مي‌باشد.
نمي‌توان گفت براي به چالش كشيدن نظام برنامه نداشتند ولي قطعاً تصوري از وضع كنوني نداشتند. وضعيتي كه نه تنها آنان را به اهدافشان نزديك نخواهد ساخت بلكه روز به روز به زوال و نيستي نزديك‌تر خواهند شد و تنها ميراث‌شان هموار نمودن مسير براي معاندان نظام خواهد بود.

و در آن سو حضور اشخاصي بي مايه كه چهره‌ي ارزشي دولت را خدشه دار نموده است. اشخاصي كه دوستدار مردم‌اند حتي مردم اسرائيل؛ و اشخاصي كه دامنه‌ي نقد خود را به مديريت پيامبران نيز كشانده‌اند و عجيب اينجاست كه براي حضور اين اشخاص در دولت عبور از رهبري را نيز پذيرفته‌اند.

رهبري كه جسم و جان و آبرويش را براي نظام تقديم كرده است. رهبري كه چونان فانوس در شب تاريك فتنه راه را به هر دو طرف نشان داد. رهبري كه با بصيرت مشكل امروز ما را نبود "عمار"ها مي‌داند.

ولي آقا! هنوز هم هستند كساني كه شايد عمار نباشند اما دل در گرو مولاي خود دارند. هنوز هم هستند كساني كه براي حفظ اين نظام حاضرند عطاي اين دنيا را به لقايش ببخشند. حاضرند و گوش به فرمان تو...


اينجا دل من، هوا ابري است...!