دلم تنگه
چند روزي است كه از اين دنياي پر رنگ و لعاب خسته شده ام.
احساس ميكنم كه اين دنيا ظرفيت گفتن همه آنچه در دلم هست رو نداره. هر حرفي كه مي زني به گروهي يا پيشهاي يا سه نقطهاي بر ميخوره و از دستت ميرنجه.
نمي دونم شايد مشكل از دل من باشه كه اين همه حرف واسه گفتن داره.
با خودم فكر ميكردم اگه خدا وعدهي روزي كه نفخ في الصور ميشه رو به ما نداده بود من يكي تا حالا كم آورده بودم.
خدايا تو ميدونستي كه اين دنيا دار مكافاته ولي منو با همه بي لياقتيم و ظرفيت محدودم خلق كردي.
خدايا تو مي دوني كه من چه قدر مشتاق فرا رسيدن روز موعود تو هستم ولي بازم هر روز كه ميگذره درد فراغ منو بيشتر ميكني.
خدايا اين دنيا پيش چشم خيلي از بندههات ارزش دروغ گفتن و تهمت زدن و سه نقطههاي ديگه رو داره ولي براي من جز انتظار روز موعود تو هيچ ارزشي ديگه نداره.
خدايا من براي حساب پس دادن به درگاهت خيلي نگرانم ولي از اينكه تو اين دنيا بمونم و بار گناهانم رو بيشتر بكنم نگران ترم، پس لطفت رو شامل حال من بكن و من رو از اين دنيا نجات بده.
به اميد ديدار...