تا به حال به كوير نگريسته‌اي؟
آسمان كوير به قدري دست يافتني مي‌نمايد كه وسوسه‌ي چيدن ستاره‌ها دست تو را به سوي آنها مي‌كشاند.
كوير زيباست؛ زيبايي همراه با عظمت؛ عظمتي همراه با قدرت؛ قدرتي همراه با حس تنهايي.
و كوير هميشه تنهاست. شايد دليل زيبا بودن كوير تنهايي آن باشد، چه آنكه دل انسان نيز در تنهايي خالق آثار بياد ماندني مي‌شود.
آري؛ كوير و دل را مشابهت فراوان است.
هويت كوير از خاك است، خاكي كه با وزيدن هر بادي خود را در نقطه‌اي ديگر از كوير مي‌بيند ولي هرگز بودن را از كوير دريغ نمي‌كند.
كوير نيز نسبت به خاك احساس دين مي‌كند و اين دو گويي تا آخر اين بازي سرنوشتي به هم گره خورده دارند.
حركت آرام خاك در دل كوير تكان دهنده‌ي دلهايي است كه انباشته از ذرات غيرخاكي شده‌اند.
خاك اگر جولانگاهي همانند كوير نداشت حركتش را ارج و قربي نبود و عشق را اگر ماوايي جز دل بود فتبارك الله احسن الخالقين براي چه بود؟
خاك توان تحمل غريبه در كوير را ندارد و كوير نيز ميزبان خوبي براي مهمان نمي‌باشد چه اگر دامان كوير بر روي هر نامحرمي گشوده بود امروز لباس خاك را بر تن خود نداشت.
دل نيز با تمام وسعت بي حد و حصر خود منزلگاهي است براي يك ذات.
يافتن ذاتي كه مونس دل شود به همان ميزان نياز به دقت دارد كه وجود خاك در دشت سرسبز را ارزشي نيست.