وارد ماه رجب که می شویم روزشماری برای رسیدن ایام البیض آغاز می شود و در سیزدهمین روز از ماه رجب ثانیه شماری برای معتکف شدن. لحظاتی که ناب ترین است و ناب ترینی که خداست.

چه زیباست ضیافتی که انسان مهمان خداوند باشد. ضیافتی که موجب نرم شدن دلها و پاک شدن قلبهاست.

خوب اگر گوش کنی صدای اعتکاف را می شنوی..

ندای مولای یا مولای، نجواهای قنوت شبانه، اشکهای سجده های سحرگاه و چه لذتی بالاتر از اینکه شوق بندگیت را فریاد بزنی؛ یا ربِّ، یا ربِّ، یا ربّ

تو الرحم الراحمینی، غفار الذنوبی، ستار العیوبی و تو هستی آنچه که باید باشی و من نبودم آنچه که باید می بودم.

یا تَوّابُ یا فَتّاح؛ العفو می گویم و به گناهانم اقرار می کنم. کوله بار گناهانم به قدری سنگین است که زانوانم را قدرت تحمل نیست.

یا بَدیعُ یا خَفیر؛ در روز رستاخیز که به حق وعده داده ای، در روزی که یَومَ یَفِرُّ المَرءُ مِن اَخیه وَ امِّه و اَبیه و صاحِبَتِه و بَنیه است، به پناه تو محتاجم.

خدایا اعتکاف نیز میگذرد. ام داود به پایان می رسد و وقت جدایی. ولی مگر جدا شدن از خانه تو ممکن است؟ مگر می شود از مناجات علی دل کند؟

یا مَن لهُ دُنیا وَ الاَخِرَه، اِرحَم مَن لَیسَ لَهُ دُنیا وَ الاخِرَه...!