یا ضامن آهــــــــو
اللَّهُمَّ اِنّی وَقَفتُ عَلَی مِن بَابٍ مِن اَبواَبِ بُیُوتِ نَبیِّکَ صَلَواتُکَ عَلَیه وَ آلِهِ...
ولی نه... این دل مجال خواندن اذن دخول نمی دهد. ای امام رئوف وارد شدن به بارگاهت بدون اذن را دلیل جهلم ندان. حضور در کنار ضریحت مرا اینگونه مستاصل نموده.
سلام آقا... فدایتان بشوم. خیلی دلتنگتان بودم. توشه ی سفر را باز نکرده آمده ام پابوس شما.
سهل ممتنع است نگاه به ضریح و آسودگی خیال. آسوده بودن از اینکه به مقصد رسیده ای. اری به مقصد رسیده ای و لی به مقصود چطور؟
شیرینی اولین حضور در بارگاه امام ناگهان جای خود را به تلخی وداع داد. زنگ خطر پایان دیدار در اولین روز سفر...
اللَّهُمَّ الَیکَ صَمَدتُ مِن ارضِی و قَطَعتُ البِلادِ رَجَاء رَحمَتِکَ...
از شهری که در آن معرفت ناپیدا گشته و مردمانش در مارتون مادیگرایی سخت در حال ربودن گوی سبقت می باشند، عزم سفر نمودم به سوی شما؛ که اگر به رحمت شما امیدوار نبودم دشواری سفر را به جان نمی خریدم.
جانم به فدایت آقا! برای من ناچیز دشوار است که عظمت روح و شان شما را درک کنم و همیشه خود را در محضر شما ببینم. از این است که کیلومترها در زمین و فرسخ ها در آسمان باید طی کنم تا به محضر شما شرف یاب شوم.
یا امام رضا! گرچه حضور من در دیار شما اندک سودی برایتان نخواهد داشت ولی بگذارید که در سرنوشت من اینگونه رقم بخورد :
(( یکبار به قصد زیارت بارگاه علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) از خانه ی خود خارج شده است.))
و ای کاش که به لطف و کرمت، یکبار را به چندین بار مبدل فرمایید.