هوا ابري است

در يك سو انسانهايي بي اعتقاد كه با علم ساختن گذشته‌ي خود توجيهي براي عبور از خطوط قرمز دست و پا كرده‌اند. غافل از اينكه ملاك سنجش انسان‌ها حال آنها مي‌باشد.
نمي‌توان گفت براي به چالش كشيدن نظام برنامه نداشتند ولي قطعاً تصوري از وضع كنوني نداشتند. وضعيتي كه نه تنها آنان را به اهدافشان نزديك نخواهد ساخت بلكه روز به روز به زوال و نيستي نزديك‌تر خواهند شد و تنها ميراث‌شان هموار نمودن مسير براي معاندان نظام خواهد بود.

و در آن سو حضور اشخاصي بي مايه كه چهره‌ي ارزشي دولت را خدشه دار نموده است. اشخاصي كه دوستدار مردم‌اند حتي مردم اسرائيل؛ و اشخاصي كه دامنه‌ي نقد خود را به مديريت پيامبران نيز كشانده‌اند و عجيب اينجاست كه براي حضور اين اشخاص در دولت عبور از رهبري را نيز پذيرفته‌اند.

رهبري كه جسم و جان و آبرويش را براي نظام تقديم كرده است. رهبري كه چونان فانوس در شب تاريك فتنه راه را به هر دو طرف نشان داد. رهبري كه با بصيرت مشكل امروز ما را نبود "عمار"ها مي‌داند.

ولي آقا! هنوز هم هستند كساني كه شايد عمار نباشند اما دل در گرو مولاي خود دارند. هنوز هم هستند كساني كه براي حفظ اين نظام حاضرند عطاي اين دنيا را به لقايش ببخشند. حاضرند و گوش به فرمان تو...


اينجا دل من، هوا ابري است...!

چند نقطه

نقطه اول. يكي از مردم خداجوي كه سخت به بي‌طرف بودن B.B.C اعتقاد دارد از اينكه براي گرفتن ساندويچ در تجمع روز چهارشنبه شركت كرده بودم به شدت به حالم تاسف مي‌خورد. عجب كششي دارد اين ساندويچ.

نقطه دوم. B.B.C -----> Bulky British Canard

نقطه سوم. ايميلي برايم امده بود كه در آن زنان و دختراني كه با ظاهري نامتعارف در تجمعات مردمي شركت مي‌كنند و عكس رهبري در دست دارند و يا در مصاحبه‌هاي تلويزيوني سخن از پايبندي به قانون و ولايت مي‌گويند را زناني بدكاره و يا دختراني فراري خوانده بود كه در زندانهاي نظام تشريف دارند و نظام با دادن مبلغي پول، آنها را به خدمت خود درآورده تا در دفاع از نظام حضور به هم رسانند. گو كه اين فرضيه‌ درست باشد؛ پس عجب خزانه‌ي هنگفتي دارد اين جنبش سبز در جذب كردن اين همه نيروي مبلغ!

به كجا چنين شتابان؟

سال 61 هجري بود كه يزيديان با ديدن سر مبارك امام حسين (ع) بر روي نيزه هلهله و شادي كردند. يزيدياني كه از شدت جهالت راه را بر روي حقيقت بسته بودند و اطاعت از دستور يزيد را واجب مي‌دانستند صرف اينكه يزيد بر كرسي اميرالمومنين تكيه زده است و اينكه چگونه يزيد حق را پايمال نموده بود و به اين منصب رسيده بود اهميتي نداشت؛ في الواقع هدف وسيله را توجيه نموده بود.
امروز در سال 1431 هجري گروهي سر برآورده‌اند كه با تلاشي وصف ناپذير قصد دارند خود را در دايره يزيديان بگنجانند. گروهي كه سعي در توجيه نمودن هدف خود از گذر ناديده گرفتن وسيله را دارند. حال مي‌خواهد اين وسيله جمهوري اسلامي، ولايت فقيه و يا عاشورا باشد.
مگر امام خميني نبود كه مي‌گفت جمهوري اسلامي؛ نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر؟!
مگر امام خميني نبود كه مي‌گفت ولايت فقيه مانع از ديكتاتوري مي‌شود و اين همه مراتب ترقي كه به نظام متكي بر ولايت فقيه مترتب است در ساير نظام‌هاي موجود يافت نمي‌شود؟!
مگر امام خميني نبود كه مي‌گفت اين محرم و صفر است كه اسلام را زنده نگه داشته است؟!
و مگر شما نبوديد كه افتخارتان بود نخست وزير دوران امام بودن و پيروي از خط اين پير جماراني؟ حال چه در سر داريد كه براي نيل به مقصود خود عبور از تفكر امام و هدف قرار دادن برجكهاي اعتقادي ملت را لازم ديديد؟
آيا جواب اين سئوال جز اين است كه اين نظام را سدي در برابر خواسته‌هاي خود يافتيد؟
چه خوب بود اگر كمي هم به اطراف خود نگاه مي‌كرديد و مي‌ديديد چه كساني را در اردوگاه خود جمع نموده‌ايد. و باز هم امام بود كه اعلام خطر مي‌نمود از آن زماني كه در زير پرچم حمايت دشمن قرار بگيريم.
ولي بدانيد كه كاسه صبر ملت در حال پر شدن است و تنها يك اشاره رهبري كافي است تا آرامش را كابوس دست نيافتني اين دنيايتان بكنيم.

چند نقطه
نقطه اول. يكي از دوستان كه در روز عاشورا در يكي از هيئت‌هاي اطراف ميدان انقلاب بوده بعد از باخبر شدن از جريانات رخ داده به خيابان مي‌آيند تا جماعت متمدن را متفرق كنند و اين جماعت متمدن با پرتاب تكه‌هاي سنگفرش خيابان وليعصر نمايشگاهي از تمدن نهان شده در وجودشان را برپا كردند.
نقطه دوم. يادش بخير گفتگوي تمدن‌ها...!

كوفه عجب تلافي لطف حسين كرد...

خشكسالي تمام كوفه را در بر گرفته بود. كوفيان مستاصل روانه‌ي منزل علي شدند و طلب ياري كردند. شايد علي مي‌خواست كوفيان را نمك‌گير كند كه آنان را به حسين ارجاع داد و حسين مرام را نيز شرمنده خود ساخت آن هنگام كه دست به دعا برداشت. نزول رحمت الهي بود كه كوفيان را مديون حسين ساخت ولي كوفه عجب تلافي لطف حسين كرد...
رباب، رقيه، زينب، قاسم، علي اصغر، علي اكبر، عباس، زين العابدين و حسين... تو گويي كه تجلي عرش خداست در كربلا.
حسين سخنان آخر را با يارانش گفت و شنيد. گفت كه اين مسير را پاياني است و آن هم مرگ و شنيد كه :
- احلي من العسل
- اگر مرا هفتاد بار تكه تكه كنند و باز فرصتي براي حضور در سپاه حسين بيابم لحظه‌ايي دريغ نخواهم كرد.
چه ياراني داشت حسين...
و عجب عرصه‌ايي بود عرصه كربلا. سره از ناسره همچون روز از شب قابل تمييز دادن بود و خسر الدنيا و الاخره شدند گروهي كه چشم بر حقايق بستند.
يزديان مي‌دانستند كه حسين همچون سدي در برابر خواسته‌هاي نامشروع آنان براي حكومت بر مسلمين ايستادگي خواهد كرد و آمده بودند تا با برداشتن اين سد راه را براي انحراف از مسير پيامبر هموار كنند ولي نمي‌دانستند كه خون حسين همچون روح حسين جاودانه است.
آري خون حسين جاودانه ماند از بركت حضور زينب.
چه گذشت بر زينب در كربلا زماني كه هرمله تير را رها ساخت؟ زماني كه قاسم و علي اكبر اذن جنگيدن از حسين گرفتند و زماني كه اگرر رقيه بهانه بابا مي‌گرفت يزيديان سر حسين را برايش مي‌آوردند...
السلام علي الحسين و علي الباكين علي الحسين...