من از فرودگاه مهرآباد متنفرم
کوله بارت را بسته ای و آماده سفر...
عاقبت بخیری، سلامت، زندگی با عزت و... در کوله بارت به چشم می خورد.
زمانی کوله بارت را بر زمین می نهی و شروع به گفتن اللهم انی اسالک ... می کنی که به سرزمین یار رسیده باشی...
و این سرزمین همیشه خاطرات خوشی برای تو خواهد داشت...
اما بعضی مکانها بسته به شرایط، تداعی کننده احساسات می شوند.
همیشه فرودگاه مهرآباد برای من یادآور احساسی خوش بود. مسافرت و دیدار و یا استقبال از مسافران...
اما آن روز که به استقبال مسافرم رفتم، حس بدی نسبت به این مکان پیدا کردم. حس تنفر...
وقتی که مسافر من با آن وضعیت نامناسب بر روی باند فرودگاه، روی برانکارد دراز کشیده بود باعث شد که در خاطر من نقش ببند حسی که هرگز فراموشش نخواهم کرد...
من برای همیشه از فرودگاه مهرآباد متنفرم..!
برای سلامتی مسافر من بسیار دعا کنید...
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم آبان ۱۳۸۹ ساعت توسط بي نقطه
|